شىنجاڭدىن غەززەگىچە

شىنجاڭدىن غەززەگىچە

ماھانىغا رەھمەت ، ئۇ ئامېرىکا زۇڭتۇڭلۇقىنىڭ کاندىداتى بولدى
شىنجاڭدىن غەززەگىچە

شىنجاڭدىن غەززەگىچە

ماھانىغا رەھمەت ، ئۇ ئامېرىکا زۇڭتۇڭلۇقىنىڭ کاندىداتى بولدى

جبهه و لشکر زنان

اختلاف میان مردان و زنان و حمایت‌های مردمی از هرکدام می‌تواند زمینه یک جنگ تمام عیار باشد چرا که اومانیسم یا فمینیسم فقط یک تفکر نیست بلکه هدف آن شکل دادن به یک نظام عملی است که خواه ناخواه مخالفانی داشته و مجبور خواهد شد آنانرا از میان بردارد.

 اینکه زنان راست می‌گویند یا مردان و اینکه زنان هستند که از زبان مردان سخن می‌گویند یا مردان هستند که از زبان زنان سخن می‌گویند همه چیز را درهم می‌ریزد. در فیلم مختارنامه می‌بینیم که ابن زیاد علنا می‌گوید در جنگ شهری کسی پیروز است که از لشکر زنان غافل نباشد و می‌بنیم که استراتژی او موثر می‌افتد و زنان با سه تاکتیک: ترس و طمع و ضعف ایمان فریب می‌خورند. از ابتدای تاریخ زن متهم است که در تمام جنایت‌ها ردپائی دارد والبته مردهم دارد! و این نشان می‌دهد که قضیه واقعا شبیه یک لیوان نیمه پر است و هرکس فقط بخشی از این لیوان را می‌بیند. وقتی صحبت زنان نیکو می‌شود می‌بنیم همه زنان نیکوکار و مادر مهربان و همسر خوبی هستند. وقتی از زیبایی صحبت می‌شود همه زنان زیبا هستند حتی به گفته ناپلئون زن زشت وجود ندارد و حتی زنان به ظاهر کم زیبا هم دارای زیبایی‌های خاص خود هستند. در اسلام هم گفته شده که خداوند که می‌خواست بخشی از زیبایی خود را به بشر نشان دهد زن را آفرید. در روایات است که حوریان بهشتی به قدری زیبا هستند که هزاران برابر زن‌های زیبای این دنیا هستند و باز هم داریم که اگر همسر انسان صالحه باشد در آن دنیا به قدری زیبا محشور می‌شود که حوریان در برابر او مانند عروسک بی‌جان و بی‌حال دیده می‌شوند. به همین عنوان وقتی صحبت زشتی زن یا بدکاری و بی‌بند و باری می‌شود می‌بینیم همه را با یک چوب می‌رانند: فردوسی یکبار می‌گوید:
 زن و اژد‌ها هردو در خاک به   جهان پاک از این هردو ناپاک به!
 و در جای دیگر می‌گوید:
زن خوب و فرمانبر و پارسا    کند مرد درویش را پادشا
براساس داستان مشهور ادیان زن باعث شد تا آدم آن میوه ممنوعه را خورده و از بهشت بیرون رانده شود و این داستان ادامه دارد تا تولد حضرت فاطمه زهرا س با تولد ایشان چهره زن دگرگون می‌شود و از مرد هم بالا‌تر می‌شود زیرا برخلاف تصور جاهلیت که فرزندان را میراث‌بر پدر می‌دانست از این هنگام میراث‌بر مادر می‌شوند و تا مدت‌ها سادات یا فرزندان علی ع را بنی فاطمه یا ذراره زهرا می‌خواندند و بستگی به غلبه مرد سالاری و یا زن سالاری این اصطلاحات نیز دستخوش تغییرات می‌شد: امروزه کار به آنجا رسیده که حدیث معروفی نقل می‌کنند: لولا فاطمه لما خلقتکما: اگر فاطمه سلام الله علیها نبود شما را یعنی پیامبر و حضرت علی را نمی‌آفریدم!
این حدیث به سرنوشت‌ همان لیوان نیمه پر دچار شده: نگاه کنید به:
 (http: //www. valiasr-aj. com/fa/page. php؟ bank=question&id=۹۴۹ (
که برخی روایات فقط قسمت مربوط به پیامبر را نقل می‌کنند که در حدیث قدسی خداوند می‌فرماید اگر پیامبر نبود جهان را نمی‌آفریدم. برخی دیگر شرط خلقت پیامبر را خلقت فاطمه س دانسته‌اند. به هر حال اینکه نقش اول برای زنان بوده یا مردان هنوز حل نشده و شاید بتوان گفت هر کدام در جای خود نیکوست. یعنی باید دیدگاه و یا صورت مسئله و یا نوع طرح سوال را عوض کرد و الا در یک دور باطل همه افتخارات از بین خواهد رفت. برای این منظور استاد مطهری مدل تفکر نوینی می‌دهد. ایشان ابتدا بین عدالت و مساوات تفاوت را توضیح می‌دهد و سپس علت دور باطل و یا سفسطه حقوق زن و یا حقوق مرد را در خلط این دو مفهوم می‌داند. می‌گوید خداوند بین زن و مرد تساوی قرار نداده بلکه عدالت را برقرارکرده که عدل به معنی قرارگرفتن هرچیزی بر سرجای خود است زن در نقش خودش و مرد در نقش خودش. لذا غرب که خواسته جای این دو را عوض کند به اشتباه افتاده مثلا در گذشته زنان پوشیده لباس می‌پوشیدند و مردان آزاد بودند آن‌ها روند را معکوس نمودند و زنان را مجبور کردند که کمترین لباس بپوشند و حتی بدون لباس با یک تکه دکلته هم بتوانند در خیابان‌ها ظاهر شوند ولی مردان باید کاملا پوشیده باشند: بر سرشان کلاه، پایشان کفش و جوراب، تنشان لباس کت و شلوار یقه‌شان هم بسته و حتی با کراوات محکم شود! زنان را مجبور کردند راننده ماشین‌های سنگین شوند و در دوران بارداری هم کار کند! اخیرا تقسیم کار طوری شده بود که تمام وظایف خانه‌داری زن به موسسات بیرونی سپرده شده بود! لباس را خشکشویی‌ها می‌شستند و غذا را رستوران‌ها می‌پختند تا زن در خانه هیچ کاری نداشته باشد و بتواند به کار بیرون برسد. در حالیکه عدالت اینطور اقتضا نمی‌کند و زنان باید متناسب با توانایی‌ها و استعداد‌هایشان کار کنند نه اینکه کار مردان را تقلید کنند. لذا در گناه و معصیت و یا در نیکوکاری و اطاعت خداوند هم زن و مرد فرقی ندارند هرکس گناه و معصیت کند گناهکار است و هرکس کار خوبی کند نیکوکار است فرق تمام انسان‌ها فقط به تقوا و نیکوکاری آنان است. همین مسئله که در بحث بسیار ساده است و ظاهرا یک امر کلاسیک و آکادمی است باعث بحران‌ها و جنگ‌ها و کشت و کشتار‌های فراوانی شده است و سیر دوگانه تاریخی آن با رنج‌ها و شکنجه‌های فراوانی روبرو بوده است. چه آن هنگام که مردان بودند و مرد سالاری بود و چه زمانی که زن سالاری شد و زنان حرف اول را زدند. در تامین امنیت اجتماعی و پدافند‌های غیر عامل هم این مسئله بسیار با اهمیت است زیرا بسیاری از فتنه‌ها برای تامین حقوق زنان در مقابل مردان یا مردان در مقابل زنان عنوان می‌شود. ما می‌بینیم همانطور که در غرب لشکر زنان بودند که جامعه را به فساد و تباهی سوق می‌دادند، انقلاب اسلامی هم با مدد زنان رشد کرد.  

نشت اطلاعات

یکی از نقطه‌ضعف‌های مدیریت سیستم‌های اطلاعاتی (MIS)، نشت اطلاعاتی یا از دست دادن اطلاعات ذی‌قیمت است. نشت اطلاعات به دو صورت است: حالت درون سازمانی و بیرون سازمانی.
درون سازمانی آن است که اطلاعات طبقه‌بندی شده به وسیله‌ی خود افراد به بیرون فرستاده شود که در این حالت، اشخاص مسؤول این اطلاعات از موقعیت شغلی خود استفاده کرده و مواردی که محرمانه یا کاملاً سرّی است را به مراجعی که نباید به آن اطلاعات دسترسی داشته باشند، می‌رسانند. یکی از مراجعی که کاملاً ممنوع است، رسانه‌ها هستند؛ یعنی اطلاعات محرمانه تا زمانی، محرمانه هستند که رسانه‌ای نشده باشند. البته از آن‌جایی که این عمل، امکان‌پذیر و مورد توجه مدیریت سیستم اطلاعاتی می‌باشد، راه‌حلی برای آن در نظر گرفته‌اند که اگر روزی اطلاعات به بیرون درز کرد، با روش‌های متفاوت با آن برخورد کنند. در ابتدای امر، تکذیب موضوع، ساده‌ترین راه است و سازمان‌های اطلاعاتی و مسؤولان آن در اولین قدم با اظهار نظرهای رسمی آن را تکذیب می‌کنند، اما این راه‌حل، شناخته شده است و مورد توجه عموم قرار نمی‌گیرد، هر چند به عنوان اولین قدم امری لازم است. زیرا قدم‌های بعدی با توجه به این امر برداشته می‌شود. قدم دوم یا گام بعدی، بی‌اهمیت جلوه دادن آن است؛ یعنی سعی می‌شود در اذهان عمومی، موضوع را کم اهمیت نشان دهند. قدم بعدی، مشکوک جلوه دادن خبر یا منبع خبری است، زیرا در هر صورت خبر، درز کرده و عامل آن هم کاملاً مستند کار نموده است. اگر مستند نبود یعنی مبتنی بر شایعات بود، اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گرفت. مثلاً می‌بینیم که در قضیه‌ی ویکی‌لیکس با اولین سری پخش مدارک، سخنگوی آمریکا بلافاصله آن را تکذیب می‌کند، اما ویکی‌لیکس مجبور به موضع‌گیری می‌شود و اخبار خود را مستندسازی می‌کند، به طوری که قابل تکذیب نیست. لذا در این مرحله به عنوان این‌که فقط یک سایت خبری این کار را کرده، سعی می‌کنند آن را بی‌اهمیت جلوه دهند، اما در مرحله‌ی سوم، موضع‌گیری فرق می‌کند! چون اطلاعات، مربوط به تمام کشورهاست و هرکدام آن را به دیگری نسبت می‌دهد. ویکی‌لیکس خواسته که با این حرکت، موضع نمادین خود را بی‌طرف نشان دهد. در ابتدا همه فکر می‌کردند که این موضوع، کار ایران است زیرا تمام مؤلفه‌ها بر اساس روندی بود که ایران بیان می‌کرد. مثلاً فاش کردن اسرار وزارت خارجه‌ی آمریکا در خصوص فعالیت‌های جاسوسی‌اش در ایران، همه را به این فکر انداخت که شاید کار ایران است. ویکی‌لیکس این بار اسنادی را منتشر کرد تا شایبه‌ی وابستگی به ایران را هم زیر سؤال ببرد. لذا بسیاری از مسؤولان ایرانی، این بار موضع‌گیری کردند. بعداً مشخص شد ویکی‌لیکس آماده‌ی همکاری با ایران نبوده و بی‌طرفانه دست به انتشار اطلاعات زده و حتی حاضر نشده، منابع آن را اعلام نماید. آخرین مسأله، حذف فیزیکی یا دستگیری مسؤول ویکی‌لیکس بود. در این میان، چون ویکی‌لیکس خواسته بی‌طرف باشد و به همین منظور، همه نوع اطلاعات را منتشر کرده است، بنابراین از سوی هیچ کس مورد حمایت قرار نمی‌گیرد و این مجازات در انتظار همه‌ی کسانی است که بی‌طرفانه نسبت به انتشارات اطلاعات اقدام می‌کنند. اطلاعات، در تعریف خود، بالاتر از داده‌های خام است. یعنی داده‌ها در فرآیند یا تحلیل داده‌پردازی شده، به اطلاعات، تبدیل و بر اساس تعریف زیر طبقه‌بندی می‌شوند:
اگر انتشار خبری یا اطلاعاتی باعث ضرر به یک شخص شود، محرمانه تلقی می‌شود و اگر به اشخاص بیش‌تری ضرر بخورد، کاملاً محرمانه یا خیلی محرمانه تلقی می‌شود، اما اگر انتشار یک خبر به ضرر کشور باشد، سرّی تلقی شده و اگر خیلی ضرر برساند، کاملاً سرّی (Top Secret) است. این تلقی‌ها یا طبقه‌بندی به دو صورت در هم شکسته می‌شود: یکی این‌که خود سازمان تولیدکننده، این کار را می‌کند، دوم این‌که سیستم نگهدارنده‌ی این اطلاعات، تضعیف یا از بین می‌رود. در حالت اول مثلاً دولت انگلیس، قانونی را تصویب می‌کند که اطلاعات محرمانه پس از سی سال و اطلاعات سرّی پس از چهل سال قابل انتشار است، اما انتشارات ویکی‌لیکس از نوع دوم است؛ یعنی سازمان‌های حفاظت‌کننده‌ی اطلاعات از بین رفته و یا تضعیف شده‌اند و این امر نشان زوال آن دولت یا حکومت است، مانند مرداری که دچار عفونت‌های زیادی می‌شود ولی نمی‌تواند آن را از خود دفع کند. برای همین است که سخن‌گوی ویکی‌لیکس می‌گوید که با تمام دستگیری‌هایی که انجام شده، اطلاعات جدیدتری افشا و اسناد تازه‌تری رو خواهد کرد. البته باید دانست روش سومی هم برای افشای اطلاعات وجود دارد که آن مهندسی معکوس اخبار است. یعنی به جای این‌که به ابتدای خبر اهمیت دهیم از انتها آن را بررسی می‌کنیم. این روش، مبتنی بر این فرضیه است که هر اطلاعات محرمانه‌ای پایه‌ی یک تصمیم‌گیری مهم است. لذا از تجزیه‌ی آن تصمیم مهم، می‌توان به مبدأ اسنادی آن دست پیدا کرد. مثلاً ترور استاد شهریاری، عملی مبتنی بر اطلاعات کاملاً دقیق و محرمانه بوده است. پس از این‌که این ترور اتفاق افتاد، مهندسین اطلاعاتی این عمل را به عنوان سر‌نخ به دست می‌گیرند و آن را می‌کشند تا به انتهای نخ برسند. یکی دیگر از روش‌های دریافت اطلاعات سرّی یا محرمانه، بازیافت اسناد است. مثلاً کاری که دانشجویان خط امام با حوصله‌ی تمام بر روی اسناد امحا شده‌ی لانه‌ی جاسوسی انجام دادند، در نوع خود بی‌نظیر بود و روش جدیدی به صو‌رت سیستماتیک در افشای اطلاعات پیش روی جهانیان گذاشت. بالاخره روش بازیافت اطلاعات از تبلیغات است. حجم عظیم تبلیغات بر روی یک موضوع و تمرکز بر آن، نشان از وجود یک سلسله تصمیماتی است که بر اساس اطلاعات محرمانه شکل گرفته است.

خبر و شایعه

یکی از موارد مهم و مورد توجه در پدافند غیر عامل، شناخت شایعه و خنثی‌سازی آن است. برخلاف خبر که فقط باید صد درصد درست باشد، شایعه اگر فقط یک درصد احتمال درست بودن، نداشته باشد، دروغ است. به قول منطقیون، ضد خبر برابر است با شایعه. یعنی هر چه خبر نیست، شایعه است. فرض کنید خبر این است: "در حمله‌ی تروریستی، دو تن از دانشمندان هسته‌ای ایران مورد سوء قصد قرار گرفتند." این یک خبر است ولی می‌توان از منهای بی‌نهایت تا به اضافه‌ی بی‌نهایت در مورد آن شایعه درست کرد. مثلاً این شایعه که "اصلاً این‌ها دانشمند هسته‌ای نبودند! دو نفر نبودند، یک نفر یا سه نفر بودند و... تروریست نبودند از دانشجویان کلاسش بودند، از فامیل‌هایش بودند... از آمریکا دستور نگرفته بودند از انگلیس، فرانسه، اسراییل یا اصلاً از گروهک‌ها (منافقین، پژاک و...) دستور داشتند". بنابراین همان‌قدر که صدور خبر نیاز به وسواس و دقت دارد، شایعه‌پراکنی فقط نیاز به ذهنی خلاق یا خیالباف دارد. هر قدر خبر به واقعیت نزدیک‌تر است، شایعه نیازی به واقعیت ندارد. از قدیم هم گفته‌اند: "در دروازه را می‌شود بست، در دهان مردم را نمی‌شود". برای مبارزه با شایعه لازم به تعیین درصد خلوص خبر است. یعنی مردم باید خبر را خالصانه و درست بپندارند، لذا مستند کردن خبر یکی از راه‌های تعمیق خبر است (عکس یا سندی که بتواند بهتر موضوع را بشکافد). هر چه تعداد مستندات زیاد‌تر باشد، دایره‌ی شایعات کم‌تر می‌شود، اما هرگز به صفر نمی‌رسد. به همین دلیل است که در بدیهی‌ترین مسایل جهانی، اختلاف در خبر و حتی شایعه نیز وجود دارد. می‌گویند در جنگ صفین یکی از دشمنان علی (ع) در حالی که قرآن را بر شانه‌ی خود حمایل کرده بود، سوره‌ی "عمّ یتسائلون" را قرائت می‌کرد در حالی که به سپاه علی (ع) حمله می‌شد. حضرت علی (ع) بسیار تعجب کرد، به سوی او رفت و با صدای بلند گفت: "ای قاری! بدان که والله، نبأ عظیم من هستم. آن خبر بزرگ که همه در آن اختلاف می‌کنند، من هستم! عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ الَّذِى هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ". در قرآن کریم درباره‌ی تبیین خبر و تحلیل خبر آمده "جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَیَّنُواْ" اگر فاسقی خبری برای شما آورد، آن را تبیین کنید. یعنی فوری نپذیرید بلکه با دلایل و شواهد و قراین دیگر بسنجید. روش تحلیل خبری این است که یا خبر را از چند منبع مختلف بشنویم و با هم مقایسه کنیم یا یک محور یا معیار داشته باشیم و اخبار را با آن بسنجیم. در این روش لازم است خبر، تعریف و عناصر آن شناسایی و بررسی شود که کدام عنصر آن دستکاری شده است. کافیست ثابت شود یک عنصر آن دستکاری شده، آن‌گاه کل خبر بی‌ارزش می‌شود. در تعریف خبر گفته‌اند "الْخَبرُ یَحْتَمِلُ الصدقَ و الْکِذْب" خبر موضوعی است که احتمال راست و دروغ بودن دارد. نیوز در انگلیسی به معنای تازه‌هاست، یعنی خبر موضوعات روز و تازه است. البته برخی هم ترکیب چهار حرف در نیوز را اشاره به چهار گوشه‌ی جهان می‌دانند یعنی شمال (North)، شرق (East)، غرب (west)، جنوب (south). خبر باید جهان‌شمول و وسیع باشد، نه شخصی یا محلی. عناصر خبر هم در کتاب‌های قدیمی آمده است که شامل سه بار تکرار حرف چ و سه بار تکرار ک است یعنی چه چرا چگونه، کی؟ (چه زمانی)، کجا، کی؟ (چه کسی) که در انگلیسی به "6w" یا شش سؤال معروف است. یعنی باید تمام عناصر خبر درست باشد. امپریالیسم خبری بر این مبنا شکل گرفته که بتواند یکی از عناصر خبر را بدون این‌که کسی متوجه شود، تغییر دهد. مثلاً عکس شورش مردمی را نشان می‌دهد و می‌گوید در تهران، شورش شده است. از نظر 5 عنصر، درست ولی از نظر عنصر زمان (کی) غلط است، زیرا مثلاً عکس مربوط به تهران و مردم تهران می‌باشد ولی زمان آن 22 بهمن‌ماه 57 است! لذا از آن به عنوان شایعه یا خبر کذب می‌توان نام برد. چون امپریالیسم خبری با مخفی نگهداشتن زمان آن در پی تحریک مردم است. مردم داخل و خارج از کشور یا همگی دستگاه کامپیوتر ندارند یا فتوشاپ بلد نیستند و یا زمان عکس‌ها را خوب تشخیص نمی‌دهند و ممکن است حرف امپریالیسم خبری را قبول کنند و دچار جوّ زدگی یا توهم شوند. می‌گویند در گذشته، مردی به دروغ ادعا کرد که درب فلان خانه آش می‌دهند و مردم جمع شدند. وقتی تعداد زیاد شد، خود شخص مدعی هم در صف ایستاد و با خود گفت، نکند واقعاً آش می‌دهند! البته طبیعتاً این نوع فریب‌کاری‌ها فقط مدت کوتاهی دوام می‌آورد. در مثال بالا وقتی در را بزنند و ببینند که در باز شده ولی از آش خبری نیست، همه پراکنده می‌شوند؛ شاید هم مدعی را سرزنش یا او را سرکوب کنند، اما امپریالیسم خبری، دست بردار نیست. برای این‌که این دروغش را راست جلوه دهد، دروغ‌های دیگر را هم به دنبال آن می‌آورد، مانند این‌که تبلیغ می‌کنند همین فرداست که رژیم جمهوری اسلامی سقوط کند ولی یادشان می‌رود که سی و دو سال است همین فردا را می‌گویند و معلوم نیست منظور از فردای آن‌ها کدام فرداست. طبیعتاً علم و تجربه می‌گوید چیزی را که ندیدی باور نکن، اما مدعیان دروغین اثبات‌گرایی، حقیقتی که سی و دو سال است، می‌بینند قبول ندارند اما توهمی که ساخته‌ی ذهنشان است، باور می‌کنند. گاهی تداخل را طوری انجام می‌دهند که عکس قضیه درست از آب در می‌آید، مثلاً بدحجابی را تصور می‌کنند از خارج کشور وارد می‌شود، در حالی که هر فرد بدحجاب یا معتادی که نیروی انتظامی می‌گیرد، بلافاصله آزاد می‌شود. دلیل آن هم این است که اغلب آن‌ها بستگان ذی‌نفوذ‌ها هستند و به محض دستگیری، فشار برای آزادی آن‌ها زیاد می‌شود تا جایی که مأمور هم توبیخ می‌گردد! این نشان می‌دهد برای رد گم کردن، انگشت اشاره به جای دیگری نشانه می‌رود

مذاکره چیست؟

مذاکره، شکست و یا پیروزی در آن با حمله‌ی نظامی ارتباط مستقیم دارد. مثلاً علت حمله‌ی آمریکا به عراق این بود که در مذاکرات با صدام به نتیجه نرسید، زیرا آنان می‌گفتند صدام دارای سلاح‌های کشتار جمعی است

ولی صدام قبول نمی‌کرد و لذا به این کشور حمله کرد تا سلاح‌های کشتار جمعی را پیدا کند، به مردم نشان دهد که آمریکا طرفدار مردم است و با کشتار مردم توسط سلاح‌های کشتار جمعی مخالف است. اگر چه هر چه جست‌وجو کردند، چیزی پیدا نکردند ولی این موضوع روشن شد که اهمیت مذاکره تا چه حد است. البته بعضی مذاکرات پیش از جنگ نظامی است و برخی از آنان بعد از جنگ. مثلاً مذاکرات رهبران آمریکا (روزولت)، انگلیس (چرچیل) و روسیه (استالین) در ایران، کشورمان را به عنوان پلی برای پیروزی مطرح کرد ولی تقسیم بر سه شد؛ شمال ایران برای روسیه، جنوب برای انگلیس و حد فاصل آن هم برای آمریکا! لذا باید روند تطبیقی مذاکره و عناصر آن خوب شناخته شود تا این فجایع به بار نیاید. از نظر علمی اختلافات بشری چهار راه‌حل دارد که شامل: 1- صرف نظر، 2- مصالحه، 3- مذاکره و 4- جنگ می‌شود.
یعنی راه‌حل نظامی همیشه در آخر باید باشد و به عنوان گزینه‌ی‌ نهایی مطرح شود. گزینه‌ی اولیه هر اختلافی صرف نظر است. مثلاً ایران و امارات بر سر سه جزیره‌ی ایرانی اختلاف دارند. هر از چند گاهی امیر قطر، تک مضرابی می‌آید و می‌گوید که این سه جزیره متعلق به قطر است و مسؤولان ایرانی از این حرف آنان صرف نظر می‌کنند و در واقع، با مصاحبه‌هایی که انجام می‌دهند، به آنان پاسخ می‌دهند. لذا این موضوع تا مرحله‌ی گزینه‌ی نظامی، فاصله‌ی زیادی دارد. در موضوع حق ایران در اروندرود، هیرمند، خلیج فارس، دریای عمان و حتی دریای مازندران نیز وارد مرحله‌ی دوم شده‌اند، یعنی کمی دشمن، پر زور است؛ دریای مازندران که بین ایران و شوروی‌ سابق به صورت پنجاه پنجاه تقسیم شده بود، با فروپاشی شوروی، سهم ایران به یک‌پنجم کاهش یافت ولی آنان به این یک‌پنجم هم راضی نیستند و مسؤولین ایرانی زور می‌زنند تا یک‌پنجم را بقبولانند. طبق آخرین اظهار نظرها گفته شده که ایران از سهم یک‌پنجم خود کوتاه نمی‌آید! و این نتیجه‌ی طبیعی عقب‌نشینی ایران از پذیرش قسمت‌های جدا شده از خود است. اگر ایران، منطقه‌ی جدا شده‌ی قفقاز را که بر اساس قرارداد ننگین ترکمانچای (که برای این‌ها دیگر ننگین نیست! بلکه قانونی و قابل قبول است) پس می‌گرفت، سهم دریای مازندران هم افزایش می‌یافت!
بنابراین یک اشتباه در محاسبات سیاسی، اشتباهات دیگر را نیز در پی دارد و باعث می‌شود حق خود را هم به مصالحه بگذارند! همین حادثه، در مورد حقوق هسته‌ای اتفاق می‌افتد؛ حق مسلمی که نه تنها صرف نظر (قبول پادمان و تعطیلی سایت هسته‌ای) و مصالحه می‌شود (طول کشیدن راه‌اندازی سایت‌های انرژی اتمی)، بلکه حتی در مذاکره نیز همیشه همراه با خواهش و تمنا بوده است. مذاکره‌کنندگان غالباً برای تفریح در اروپا به جلسات می‌رفتند و رؤسای وقت هم در نماز جمعه از غرب خواهش می‌کردند که به ایران، زیاد زور نگوید! حادثه‌ای که اتفاق افتاد و مردم راهی انتخاب کردند و کسی را برگزیدند که به این جریان خاتمه دهد. دیدیم که انتخاب احمدی‌نژاد فقط به خاطر موضع محکم او در قبال حق هسته‌ای بود و حرفی که او می‌زد، درست در نقطه‌ی مقابل مذاکره‌کنندگان قبلی بود: نه به تفریح در اروپا فکر می‌کرد (مانند ناصرالدین‌شاه‌های امروزی که در ایران، لباس روحانی می‌پوشیدند و در زمان حضور در اروپا با موهای رنگ کرده و شلوار لی ظاهر می‌شدند) و نه از غرب خواهش می‌کرد. بلکه کاملاً تحکم‌آمیز و از جانب یک ایران ابرقدرت حرف می‌زد. در مذاکره‌ی اخیر علاوه بر خرید زمان، دو برگ برنده نیز در دستان مذاکره‌کنندگان بود؛ شهادت استاد انرژی هسته‌ای و تولید انبوه کیک زرد. این دو برگ باعث شد تا مذاکره به محاکمه تبدیل شود و مذاکره‌کننده‌ی ارشد ایرانی گفت که 5+1 باید در مقابل ترور دکتر شهریاری محاکمه شود، زیرا آن‌ها می‌خواستند در آستانه‌ی مذاکرات ملت ایران، دانشمندان هسته‌ای را بترسانند و امتیاز بگیرند. از همین موضع است که از ظهور یک جنگ تمام عیار جلوگیری شد. مخالفان احمدی‌نژاد از همه بهتر می‌دانند که گزینه‌ی نظامی، کاملاً آماده و در دستور کار بود و آمریکا و همدستان او تمام مراحل و دستورات حمله را نیز صادر کرده بودند تا مانند عراق و افغانستان ناگهان به ایران حمله کنند، ولی این مذاکرات مانند آب بر روی آتش دشمن را مات کرد. البته باید دانست که خواست و اراده ملت بود که مسؤولین را به این سمت سوق داد و مردم مانند همیشه جلوتر از مسؤولین با شعارهای تند خود آن‌ها را هدایت می‌کردند و اکنون دشمن نه تنها در میدان مذاکرات زمین‌گیر شده بلکه گزینه‌ی نظامی را فراموش کرده است. وقتی رییس‌جمهور می‌گوید که ما اعضای شورای امنیت را به محاکمه خواهیم کشاند، این مسأله‌ی ساده‌ای نیست. کسی تاکنون چنین حرفی نزده و نمی‌توانسته بزند، ایشان با چه پشتوانه‌ای این حرف‌ها را می‌زند؟ جز با اعتماد به ملتی بزرگ با پشتوانه‌ای چند هزارساله؟ شورای امنیت که سهل است، امام خمینی (ره) سی سال پیش فرمود که اسلام، تمام ابر قدرت‌ها را به خاک مذلت می‌نشاند. اکنون راز و رمزهای این حرف پس از سی سال گشوده می‌شود. آیا مسؤولین در این مدت در خواب بودند یا حرف‌های امام خمینی (ره) را نمی‌فهمیدند یا از ترس آن‌ها توجیه می‌کردند و یک شعار تو خالی یا حداکثر حرفی برای ازدیاد روحیه معرفی می‌کردند؟ این یک واقعیت است که ایران ابرقدرتی متواضع است و دشمن هرگز نمی‌تواند به گزینه‌ی نظامی فکر کند، زیرا تنها یک بازوی کوچک آن به اسم حزب‌اله لبنان در 22 روز، مجهزترین ارتش دنیا را شکست داد. "الله‌اکبر ‌المستقبل للإسلام" حرفی است که 60 سال پیش سید قطب، رهبر اخوان‌المسلمین مصر زد و اکنون می‌بینیم که راست گفته است.

جنگ شهری

جنگ شهری یکی از ترفندهای جنگ نرم و یا در واقع، ادامه‌ی آن می‌باشد که باید زوایای آن را شناخت و از آن برای پدافند غیر عامل، بهره‌ا‌ی درست برد. اگر برای حمله در جنگ کلاسیک، نیروها سه به یک باید باشند،

 سه برابر نیروی حریف لازم است تا حمله آغاز شود؛ یک برابر برای مقابله به مثل، یک برابر برای تصفیه و پاک‌سازی، یک برابر هم برای استقرار، اما در جنگ شهری این نسبت به ده برابر می‌رسد یعنی برای مقابله با جنگ شهری، اگر نیروهای شورشگر 10 نفر باشند، برای مقابله با آنان باید صد نفر آمادگی داشته باشند. جنگ شهری بر دو نوع است؛ یکی قبل از جنگ واقعی، یکی بعد از جنگ. مثلاً نیروهای شورشگر ممکن است مدتی سکون اختیار کرده و به صورت آتش زیر خاکستر یا صلح مسلح عمل کنند، یعنی به تهیه و انبار سلاح و مهمات بپردازند. در این حالت، آغازگر جنگ شهری منتظر فرصت می‌ماند و یا می‌تواند هر لحظه که خواست، جنگ را شروع کند، اما در نوع بعد از جنگ واقعی، آغازگر برای رهایی شهرش از اشغالگران می‌جنگد و یا اشغالگر برای تکمیل محاصره‌ی خود اقدام به جنگ شهری می‌کند. به دلیل اهمیت این موضوع، اکنون جنگ شهری به عنوان یک تئوری یا اصول علمی مبارزه در بسیاری از دانشگاه‌های جنگ تدریس می‌شود. در گذشته نیز کتاب‌هایی به فارسی ترجمه شده بود که اغلب آن‌ها را فردی به نام علی میهن‌دوست از منابع خارجی ترجمه می‌کرد. اکنون مردم خاورمیانه بیش از همه  درگیر این جنگ هستند، چه در فلسطین که اسراییلی‌ها شهرها را اشغال کرده‌اند و چه خود فلسطینی‌ها که هر از چند گاهی به جنگ پارتیزانی روی می‌آورند. در عراق یا افغانستان نیز تقریباً همه روزه جنگ شهری، چه از سوی اشغالگران و چه از سوی پارتیزان‌ها در جریان است. در جنگ جهانی اول یا دوم هم جنگ شهری یا ارتش سری برعلیه نازی‌ها در اغلب کشورها شکل می‌گرفت. در ویتنام و کره جنوبی و مناطق بحران‌زده‌ی آفریقا یا آمریکای جنوبی، چریک‌های شهری حضور داشته‌ و برخی از آن‌ها به اسطوره نیز تبدیل شده‌اند. در جنگ شهری حتماً باید از سلاح‌های سبک و پرسر و صدا استفاده شود. در واقع، سلاح در این جنگ یک بمب کشنده نیست بلکه یک بلندگو و وسیله‌ای تبلیغی به شمار می‌آید. تبلیغ از آن جهت که به طرفداران خود، روحیه و به مخالفان خود هشدار دهد. مثلاً وقتی یک وزیر یا وکیلی را می‌کشند و یا او را ترور بی‌هدف می‌کنند، در واقع کشتن او ملاک نیست بلکه نحوه‌ی بهره‌برداری از آن ملاک است. در اوایل انقلاب ما شاهد این جنگ‌ها بودیم که به ترور شهید بهشتی و واقعه‌ی حزب جمهوری و نخست وزیری انجامید. در واقع دشمن یا گروه داخلی و ستون پنجم که به منافقین شهرت یافتند، می‌خواستند با این ترورها، ترس و وحشت در نیروهای خط امام ایجاد کنند و آن‌ها را از راهی که می‌روند، بترسانند، اما امام (ره) با این‌که دانشگاه جنگ درس نخوانده بود و دکترای روان‌شناسی عمومی هم نداشت، با استفاده از شیوه‌های مکتبی و عملکرد ائمه توانست این حرکت را معکوس کرده و از آن برای ضد تبلیغ استفاده کند. تا جایی که حتی نیروهای قبلی که معتقد به این ترورها بودند، به تشکیک می‌رسیدند. مثلاً من یادم هست که ما در زمان شهادت شهید مطهری، در دانشگاه تهران و دانشکده‌ی مدیریت، انجمن اسلامی داشتیم. تبلیغات به وسیله‌ی دکتر پیمان برعلیه شهید بهشتی و مطهری زیاد بود و دکتر پیمان از شهید بهشتی به عنوان گردن‌کلفت انقلاب نام می‌برد. وقتی شهید مطهری ترور شد، من به بچه‌های انجمن اسلامی گفتم که یک پلاکارد بزنیم و شهادت استاد را تسلیت بگوییم! آن‌هایی که در انجمن اسلامی بودند، گفتند: "اول باید ثابت شود که شهید بوده"؛ یا وقتی در کلاسی در سازمان هواشناسی درس می‌دادم و تقریباً تمام کارکنان در سالن عمومی در آن کلاس حضور داشتند، یکی از شاگردان شیرینی پخش کرد که شهید رجایی بالاخره ترور شد! حالا خیلی از همان‌ افراد مسلماً از این کارشان شرمنده شده‌اند و حتی شاید دو سه روز بعد، با شنیدن سخنان و استدلال‌های امام (ره) از عقاید خود برگشتند. لذا در جنگ شهری، حمایت مردمی از اهمیت بالایی برخوردار است، یعنی متقابلاً بین جنگ شهری و حمایت مردمی یک رابطه‌ی تعاملی وجود دارد. اگر مردم از جنگ شهری حمایت نکنند، جنگ شهری فوراً فروکش می‌کند، اما اگر حمایت کنند ممکن است طول بکشد و به مرحله‌ی جنگ خیابانی نیز تبدیل شود. در بررسی‌های به عمل آمده معلوم شده که آگاهی مردم از اهداف پنهانی مسؤولان جنگ شهری مانع از حمایت از آن‌ها می‌شود. یعنی اگر مردم بدانند که شروع‌کنندگان جنگ شهری که شعار حمایت از مردم را می‌دهند، در عمل، مردم را احمق فرض کرده و مایلند خودشان به جای مردم تصمیم بگیرند، بزرگ‌ترین ضربه بر آنان وارد می‌شود، اما اگر برعکس متوجه شوند که آن‌ها حقیقت‌جو هستند، حمایت بالا می‌گیرد. مثلاً در مدینه، خیابان بزرگی به نام امام علی (ع) وجود دارد که از نزدیکی‌های حرم پیامبر (ص) تا نخلستان‌های مدینه کشیده شده است. در صدر اسلام وقتی ایرانیان شکست خوردند و سران آن‌ها اسیر شدند، خلیفه‌ی دوم دستور داد تا این اسرای جنگی را در همین نخلستان‌ها اسکان دهند. مقام‌های بلندپایه‌ی ایرانی در این نخلستان‌ها به صورت کپرنشینی در نهایت فقر و فلاکت زندگی می‌کردند. تنها کسی که به این‌ افراد کمک می‌کرد، حضرت علی (ع) بود که شبانه، انبان نان را بر دوش می‌گذاشت، مخفیانه این راه طولانی را طی می‌کرد و به اسرای ایرانی، نان وغذا می‌رساند. این کمک‌ها چنان علقه‌ای ایجاد کرد که ایران با آن عظمت، تابع این امام همام شد. اکنون نیز در کشور عراق اغلب کسانی که مسؤول هستند، از اسرایی بوده‌اند که در اردوگاه‌های ایران از مسؤولان ایرانی، مهر و محبت دیدند