وقتی شما نیاز به جنگ دارید فیلسوفان راجع به اهمیت صلح سخنرانی میکنند و وقتی شما نیاز به صلح دارید آنها از فضیلت جنگ سخن میگویند. اینکه فلاسفه یک فاز از مردم عقب هستند چیزی طبیعی است، زیرا آنان باید همه چیز را ببینند تا بعد بتوانند از آن نظریهای بسازند و مطرح کنند و به اصطلاح برای آن فلسفهبافی یا نظریه پردازی نمایند!
براساس یک نظریهی فلسفی باید همه را ببینند بعد نظریه بدهند! یعنی همه انقلابها را ببینند همه جنگها را ملاحظه کنند تا کلیات یک موضوع قابل اثبات باشد، مانند اینکه ما در یک کارخانهی لامپسازی برای آزمایش عمر مفید لامپها تمامشان را آنقدر روشن بگذاریم تا بسوزند! آنگاه البته عدد ما واقعی خواهد بود ولی لامپی برای فروش نخواهیم داشت! و این امر قیاس است و برخلاف آن استقراست که به معنای قریه قریه رفتن و از جز به کل رسیدن است. در هر صورت چون همه چیز را همه کس دانند و همه کس هنوز به دنیا نیامدند، پس هیچوقت نه میتوان از قیاسات و نه از استقرائات بهره برد. یک نکته در گذشته هم بوده که ناقض خود فلسفه است. مثلاً سقراط میگوید دانشجو نباید حرف دیگران را قبول کند. خوب اگر سقراط هم جزو دیگران باشد حرف او را هم نباید قبول کرد و اگر حرف او را قبول نکنیم نقیض آن را باید بپذیریم یعنی دانشجو باید حرف دیگران را بپذیرد و چون سقراط هم جزو دیگران است پس باید حرف او را بپذیرد و این دور و تسلسل ادامه دارد!
در لطایف عامیانه نیز خر حیوان باهوشی است، اما وقتی برای حیوانات مثلاً جوک تعریف کنید از همه زودتر میمونها میخندند و از همه دیرتر خرها. در زبان افغانی هم خر به معنی بزرگ آمده، البته در ایران هم اصطلاح مرسومی است که به مواردی که بیش از اندازه بزرگ باشد خرکی میگویند. حتی معروف است میگویند خرها خود به خود میخندند و وقتی از آنان علت خنده را میپرسند میگویند که از جوک دیروزی میخندند! این اختلاف فازها علمی و کاملاً قابل قبول است، مثلاً تغییرات در یک سازمان هم کاملاً غیر متعارف است یعنی سازمان در مقابل تغییرات مقابله میکند. مانند انسانهای مسن که به یک روال زندگی خو گرفتهاند و تغییر آن برایشان دشوار است، در حالی که انسان در جوانی، نوگرا و نواندیش و حتی ساختارشکن است. حوادث در جهان هم این موضوع را ثابت میکند. مثلاً میگویند افلاطون موقع صحبت خیلی دست و پاهایش را تکان میداد. فرزانهای به او گفت که به غاری برو و دور خود را از خارهای بیابان پر کن و برای خود سخنرانی کن. وی با این تمرین قدری بر رفتارهای خود غالب آمد ولی اندیشههای او را تحتالشعاع قرار داد تا جایی که موضوع را به نام عالم مثال طرح نمود و مقصود او چنین بود که وقتی ما در غار هستیم از بیرون نوری میتابد و سایهی ما بر دیوار غار افکنده میشود. دنیا هم سایهای از آنچه در بالاست میباشد، یعنی هر چه ما میبینیم واقعیت نیست بلکه سایهای از واقعیت است. البته سوفسطاییون هم همینطور بودند. پروتاگوراس خیلی بالاتر میگفت. او میگفت که همه چیز وهم و خیال است! روزی شاگردانش بر سر راهش چالهای کندند و وی به چاله افتاد، در حالی که از درد مینالید و شاگردان میخندیدند و میگفتند همهاش وهم و خیال است! اما واقعهی عاشورا اینگونه فلسفه را در هم کوبید. آنچه در عاشورا اتفاق افتاد یک فیلم یا داستان یا افسانه نبود، یک واقعیت بود در عالم پایین از امام حسین (ع) که فقط 18 نفر از بنیهاشم را در مقابل چشمانش سر بریدند. کودک شش ماههی او تیر خورد و شهید شد و اینها دروغ نبود! و این فقط مختص امام حسین (ع) نیست. حضرت یعقوب هم با اینکه از طریق علم امامت و نبوت میدانست که پسرش زنده است و روزی به خانه باز میگردد (یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور) باز ناراحتی خود را پنهان نمیکرد و آنقدر گریه کرد تا چشمانش سفید شد. اینها فیلم یا سریال نبوده یا در شهادت حضرت حمزه که لقب سیدالشهدا گرفت، پیامبر فرمود روی او را با پارچهای بپوشانند تا خواهرش او را نبیند زیرا که پس از کشته شدن حضرت حمزه، هند جگرخوار سینهی او را شکافته و جگرش را با دندان دریده بود. اینها افسانه یا تخیل یا موهومات نبود چرا که کافی است کوچکترین آسیبی اینگونه بر ما وارد شود آنگاه زمین و زمان را به هم میدوزیم. فرق بین واقعیت و موهومات را از همین راه میفهمیم. فقط زمانی بلا واقعی است که بر سر ما بیاید! وگرنه اگر ملک سلیمان را هم عذاب فرا گیرد ما فقط از دیدن فیلم آن لذت میبریم. از همین جا آسیبپذیری جامعه در برابر فلسفه آن هم فلسفه جنگ معلوم میشود دشمن در هنگامیکه حمله میکند دوستان دشمن یا ستون پنجم آنان فلسفهی صلح را تبلیغ میکنند تا از جبهه رفتن مردم جلوگیری کنند و یا آنهایی را که رفتهاند پشیمان کنند! بیمبالاتی و بیطرفی نسبت به مسایل و به اصطلاح امروز پوچانگاری و نیهلیسم نتیجهی چنین فلسفهای است. لذا باید گفت فلسفه نیز خوب و بد دارد و مانند خیر و شر دو قسمت میشود: فلسفهی شیطانی و فلسفهی رحمانی. فلسفهی رحمانی بر اساس عالم ناسوت یا عالم ماده در ارتباط با عالم لاهوت رشد یافته اما فلسفهی شیطانی بر اساس موهومات و ذهنیگرایی محض جهت مبارزه با حضور دایمی انسان در محضر لاهوتی است. امروزه فلسفههای شیطانی زیادی در قالب عرفانهای کاذب و ایسمهای گوناگون متولد میشود و همه اینها یک نکته را دنبال میکنند که مردم از واقعیتهای موجود فاصله بگیرند و کاری به کار سیاست یا دین نداشته باشند تا مستکبران بتوانند با خیال راحت به چپاولگری خود ادامه دهند. برای همین است که این فلسفهها از سوی دولتهای استعمارگر چون انگلیس و آمریکا حمایت میشوند و بودجههای کلانی به آن تخصیص داده میشود و ما در جنگ نرم باید مواظب این حیلتها باشیم که چون خوره مغز جوانان را تهی میکند و مغز تهی شده به هیچ دردی حتی به درد دفاع از خود نمیخورد!
کانالهای توزیع ثروت که به صورت تعدیل ثروت و یا انباشت آن میباشد، عامل اصلی بسیاری از جنگهاست.
صورت مسأله، بسیار کوچک و غلطانداز است ولی امام حسین (ع) فقط به دلیل توزیع ناعادلانهی ثروت شهید شد، امام حسن (ع) هم به همین دلیل تنها ماند و امام علی (ع) نیز به دلیل توزیع عادلانهی ثروت مورد غضب قرار گرفت (قتل علی لشدت عدالته)، همان کیسههای زر معروف بود که این فجایع را به بار آورد، اما این کیسههای زر از کجا آمد؟ محقق بزرگ امور مالی در اسلام در کتاب اقتصاد و مالیه اسلامی از انتشارات خوارزمی در سال 1350 میگوید: "در زمان پیامبر و برخی خلفا، حسابداری و امور مالی بسیار ساده بود، تمام غنایم به دست آمده، همان روز تقسیم میشد". از تمام بلاد، زکات به میزان ده درصد و خمس به میزان 20 درصد بر اساس خوداظهاری دریافت میشد و در آخرین مرحله، جمعبندی و به تعداد نفوس تقسیم و توزیع میشد. لذا با دانستن چهار عمل اصلی میشد مسایل مالی یک حکومت وسیع و جهانی آن زمان را یادداشت کرد. دیگر نیازی به انبارداریهای پیچیدهی امروز و یا تهیهی سیاهه و لیست و صورتجلسه نبود. در داستان حضرت علی (ع) میبینیم که در روز نخست تقسیم غنایم هر چه در انبار از زمان عثمان باقی مانده بود، تقسیم به تعداد جمعیت شده و برای هرکدام دو دینار ارسال شد. طلحه و زبیر با تمسخر به دلیل دو دینار، شیر یا خط بازی کردند و گفتند: "السابقون السابقون الاولون" کسانی که سابقهی زیادی در اسلام دارند و برای اسلام شمشیر زدند و خون دادند، با کسانی که همین دیروز مسلمان شدند، هر دو به یک اندازه از بیتالمال سهم میبرند! حتی وقتی حضرت علی (ع) مشغول حسابداری دیوان بود، برادر نابینایش عقیل آمد و از ایشان تقاضای مبلغ بیشتری کرد و امام علی (ع) با ذهن حسابگر خود جواب داد: "برادر، من سهم خودم را که دو دینار است میتوانم به تو بدهم ولی سهم دیگران را هرگز"، ذهن امام علی (ع) چنان با محاسبات درگیر بود که حتی از نفس خویش هم حساب میکشید "حاسبوا قبل ان تحاسبوا". یکی از نامهای قیامت هم یومالحساب است. بزرگترین آیهی قرآن در بزرگترین سورهی آن مربوط به عملیات حسابداری و امضا، شاهد، صدور سند، صورتجلسه، بدهکار و بستانکار است، اما این نوع توزیع ثروت به مذاق کسانی که میخواستند از رانتها استفاده کرده و یک شبه ره صدساله بپیمایند و به پول قلمبه و ثروت یامفت دست پیداکنند، خوش نیامد. لذا حسابداری را بهانه کردند و گفتند که این روش، بسیار ساده است و ما باید مانند کسراها و قیصرها دارای خزانه باشیم و اموال را در آنجا جمع کنیم. بعد حساب آنها را جدا جدا به صورت نقد یا مسکوک و جواهر نگهداری کنیم. استاد امور مالی این دوره را حجاج بن یوسف ثقفی میدانند. زیرا همانطور که مختار، ثقفی بود حجاج هم از همان قبیله بود و آنان سخت اشرافی و دارای خدم و حشم بودند و امور مالی آنها بسیار وسیع بود. حجاج نه تنها به کشتار شیعیان پرداخت بلکه تمام روشهای توزیع ثروت آنان را هم معکوس کرد. البته قبل از حجاج، در زمان معاویه و یزید و حتی زمان عثمان این نحوهی توزیع ثروت انجام میشد ولی به اصطلاح امروزی تئوریزه نشده بود ولی حجاج با استدلال به اینکه حکومت باید دست پری داشته باشد تا در مواقع ضروری دست به سوی مردم دراز نکند، این روش کنز را پایهگذاری کرد. ذخیرهسازی فلزات رنگین اعم از طلا و نقره و مسکوکات چیزی بود که طبق نص صریح قرآن از آن منع شده بودند "والذین یکنزون الذهب و الفضه" ولی دیگر کسی جرأت نداشت مانند ابوذر با خواندن این آیه، استخوان پوسیدهای را بر سر خلیفه بکوبد. از آن زمان ایرانیان به خدمت گرفته شدند و تا سالها زبان فارسی، زبان دیوانی بود، یعنی دبیران خلفا همگی ایرانی بودند و رسمالخط و حسابداری هم به روش ایرانیان انجام میشد. البته حجاج سعی کرد این موضوع را هم عربی کند ولی موفق نشد.
از زمان اعلام هدفمندی یارانهها، دغدغهی مسؤولان همواره این بوده که با وجود محاسن زیاد در اجرا اگر وجوه به صورت نقدی به مردم پرداخت شود، با مشکلات عدیده روبهرو خواهد شد.
اولاً، ممکن است اعلام مبلغ، مسألهساز باشد و کم و کیف آن بحث برانگیز شود؛ ثانیاً، نحوهی پرداخت چگونه باشد؟ آیا بانک میتواند همه را پوشش دهد و سیستم بانکی قادر خواهد بود، خدماتی به این وسعت ارایه دهد؟ اما مهمتر اینکه روزپرداخت یارانهها، روز واقعه خواهد بود و ممکن است با هجوم مردم به بانک، باعث اختلال در سیستم بانکی شود یا حتی بدتر از آن مورد سوءاستفادهی عوامل استکبار جهانی قرار بگیرد، حتی به تجمعات و درگیریها بیانجامد یا باعث آشوب شود. یکی از مسایلی که باعث این دغدغهها میشود، گام اول بودن آن است. لذا برنامهریزی برای آن به دلیل نداشتن سوابق اجرایی و نو بودن موضوع بسیار مشکل است و در مواردی غیر قابل پیشبینی؛ به طوری که از منهای بینهایت تا به اضافهی بینهایت تلورانس داشته و متغیر میباشد.
برای کاهش آسیبهای اجتماعی و یا پیامدهای سیاسی، یکی از کارها همان پدافند غیر عامل است. به این معنا که چه استراتژی یا راهبردها و یا چه تکنیک و روشهایی به کار رود تا این آسیبها به حداقل برسد یا حتی صفر شود. زیرا ممکن است یک حرکت کوچک باعث تحتالشعاع قرار گرفتن اصل موضوع شده و میلیاردها تومان صرف شود و عاقبت هم نتیجهی مطلوب به دست نیامده و یا نارضایتی پیش بیاید. اینکه برخی از مسؤولان، صحبت از عزم ملی و ارادهی عمومی میکنند، درست است ولی چون این طرح مانند یک جادهی یک طرفه است، باید بیشتر تلاشها از سوی دولت صورت بگیرد و تا حد لازم با فرهنگ و آداب مردم هماهنگ باشد. یکی از این مسایل، مبلغ یارانه بود که با درایت رییسجمهور و پیشزمینهای که وجود داشت، مبلغ اعلام شده مورد تأیید مردم واقع شد و مردم در واقع با سکوت خود آن را تأیید کردند. البته قول افزایش آن نیز از جمله راهبردهایی بود که به این آرامش کمک کرد. استانی نمودن واریز مبلغ نیز توانست تا حدود زیادی نگرانی بانکها و سیستم عامل را برطرف کند، اما در مورد برداشت از حسابها میتوان به چند طریق زیر عمل کرد:
1- پایانههای فروشگاهها را فعالتر کرده و مردم را تشویق کرد که به جای حمل وجوه نقد، از طریق وجوه انتقالی عمل کنند. 2- بانکها اعلام کنند که به مانده حسابها و افزایش موجودی یا عدم برداشت یارانهها سود پرداخت میکنند تا کسانی که نیاز فوری ندارند، تشویق شوند آن را پسانداز کنند. 3- استرس ناشی از تعویض حسابها را باید به حداقل رساند، زیرا غالب مردم ممکن است بلافاصله پس از واریز، مبلغ را از حسابهای اعلام شده برای یارانه، برداشت و به حسابهای دیگر خود منتقل کنند. این عمل یعنی نبود اعتماد و یا ترس از تغییر رفتار دولت که میتوان با تبلیغ صحیح و یا گوشزد آن را برطرف یا حداقل با تذکر آن را مرتفع کرد. در این خصوص اگر چه رییسجمهور اعلام کرده که اصلاح نظام بانکی بعد از هدفمند شدن یارانهها صورت میگیرد، اما عملکرد بانکها به دلایل زیادی در جهت درستی نخواهد بود. یکی از مهمترین دلایل ترس مسؤولان از اجرای هدفمند کردن یارانهها همین عملکرد بانکهاست؛ زیرا بانکها اهداف سودآوری دارند، در حالی که این موضوع یک مسألهی سیاسی حیاتی است. لذا تاکنون همانطور که توضیح داده شد به خاطر ترس از مسایل بانکی بود که این طرح ملی عقب میافتاد و اقتصاد ایران را از درون متلاشی میکرد. در واقع، همهی عقبافتادگی کشور به دلیل سودجویی و رباخواری بانکها بود. ما اکنون در تمام مراحل پیشرفت پروژهها، زخم عمیق و کاری مالی و پولی را میبینیم و تمام اینها دلیل آن است که بانک، منافع خود را بر منافع ملی ترجیح میدهد. لذا تمام پروژهها مشکلات مالی دارند و بانکها هم کوتاه نمیآیند؛ یعنی دلیلی ندارد که کوتاه بیایند. آنها میگویند ما بنگاه خیریه نیستیم، راست هم میگویند چون دنبال منافع خود هستند. در همین طرح نیز اگر رییس کل بانک مرکزی، تهدید به استعفا نکند و بانکها سودجویی خود را در آن نبینند، ممکن است معضلات زیادی را بیافرینند، مگر اینکه دولت، دولّا پهنا به آنها سود و یارانه بپردازد! و تمام اینها نتیجهی بیتوجهی به اقتصاد علوی و اسلامی است. به طور کل در اسلام بانک نداریم، بلکه قرضالحسنه داریم. بانک مرکزی نیز معنا ندارد و باید همان بیتالمال نامگذاری شود! بیتوجهی به مسایل مکاسب (اقتصاد اسلامی) تا آنجا پیش رفته است که حتی علمای طراز اول وقتی فوت میکنند، در حساب بانکی آنها میلیاردها ریال حقالناس و حقالله است. در حالی که پیامبر (ص) صبح را به شب نمیرساند تا بیتالمال را تقسیم کند! اصولاً بانک یک کلمهی عبری است و عملاً در چنبرهی صهیونیست میباشد، لذا به راحتی میتوانند در روند آن اشکال ایجاد کنند. یک نمونه از آنان، مشتریان را تهدید کرده بودند که از محل یارانه، بدهیهای معوقه را برداشت کنند! نمونهی دیگر ممکن است این باشد که به موقع اعلام کنند، اسکناس نداریم! یا از توسعهی پایانههای فروشگاهی جلوگیری کنند و یا با اخلال در سیستم، مردم را آزار دهند! زیرا در بانک ربوی یک ساعت هم یک ساعت است؛ اگر یارانهی هفتاد میلیون آدم یک روز بیشتر در بانک بماند، چه سود کلانی عاید بانک میشود و آیا بانک که تا 28 درصد سود میگیرد، میتواند از این سود هنگفت صرف نظر کند؟ بانکها از هم اکنون این طرح را ریختهاند که با طولانی کردن صف نوبت، هم مردم را عاصی کنند و هم سود کلانی ببرند. مردم که عاصی شدند، به نفع بانکهاست، چون میتوانند به این بهانه در یک دور، پرداخت را طولانی کنند، یعنی پول در مدت بیشتر و بدون پرداخت سود به مشتری در بانک بماند و غیره...
معضل زنان خیابانی از سوغات غرب است که در این سوغات، زنان بدون توجه به مقررات، خود را در اختیار مردان قرار میدهند. البته این موضوع از فرانسه شروع شد. آنان 220 سال پیش قانونی تصویب کردند که عصر برهنگی از آنجا آغاز گردید.
به موجب این قانون، زنان حق نداشتند شلوار به پا کنند و باید با پاهای لخت و سر برهنه در خیابانها ظاهر میشدند. اگر کسی از این کار تخطی میکرد او را دستگیر و زندانی میکردند و در نهایت میکشتند. در زمان آتاتورک در ترکیه و نیز در زمان رضاخان در ایران، چنین قانونی اجرا و به کشف حجاب منجر شد. البته این قانون که اخیراً در فرانسه به آن عمل نمیشد، چندی پیش باطل اعلام شد. بدیهی است که بانیان این طرز تفکر، جز رواج فحشا، فساد و زندگی حیوانی منظور دیگری نداشتند و هدف آنها دقیقاً مبارزه با احکام الهی بود که از طریق کلیسا تبلیغ میشد، اما در ایران، عدهای روشنفکرنما آن را زاییدهی فقر زنان میدانند! در حالی که این نوع زندگی از میان شاهان و شاهزادگان به میان مردم رفت و اولین گروهی که بیحجاب شدند زنان رضاشاه و درباریان بودند؛ حتی تریاک، مشروبات و دیگر اعتیادهای رایج، به طور عمد از سوی دربار و ثروتمندان شروع میشد تا جایی که مأموران رضاشاه برای بیدار کردن مردم حتی در سحرهای ماه رمضان از شعار "آب است و تریاک" استفاده میکردند. حال چگونه این روشنفکران شاید مزدور، سعی میکنند که اعتیاد و فحشا را به فقر و طبقهی فقیر نسبت بدهند؟ آیا از بیاطلاعی آنان است یا واقعاً مزدور هستند؟ اکنون هم بحث زنان خیابانی نه برای لقمهای نان بلکه عملی سازماندهی شده در خیابانهای شمال شهر است. بعد از سی سال از انقلاب اسلامی شاهدیم که زنان شمال شهری از بیدردی هر کجا فرصت به دست میآورند فقط به کشف حجاب میاندیشند، بعد از آن، قلم به مزدها میگویند که این فقرا هستند که چنان میکنند! به هر حال فقر و فحشا رابطهی مستقیم ندارند ولی غنی و فحشا رابطهای مستقیم دارند. قرآن کریم هم میفرماید: "إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى"، انسان وقتی خود را غنی میبیند، راه طغیان و معصیت در پیش میگیرد. حتی یکی از دلایل فقر مردم یا کم بودن روزی آنها این است که به فساد کشیده نشوند. در قرآن آمده است: "بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء" مسألهای که در این بین وجود دارد این است که تبلیغات به نفع ثروتمندان و به زیان فقراست. هم اکنون اغلب آقازادهها یا معتادند یا فاسد! و پدرانشان در بسیاری از موارد آنها را اعدام هم کردهاند و یا از ترس آنها دست از حضور در میدانهای اجتماعی کشیدهاند. مدتی است که صدا و سیما نیز تبلیغاتی آغاز کرده که معنا و مفهوم آن این است که فرزندان را نباید در رفاه کامل و بیکاری مطلق گذاشت! زیرا رفاه و درآمد باد آورده، آنان را به راههای غلط سوق میدهد. بنابراین کسانی که مشکل را خوب نمیشناسند حق ندارند راجع به راهحل آن نظر بدهند و تنها خداست که مشکل را خوب بیان کرده و راهحل آن را هم داده است. از نظر قرآن و اسلام، زنان حق ازدواج دارند و نباید آنها را به بهانههای مختلف از ازدواج دور نگاه داشت؛ رییسجمهور نیز گفتهاند که سن ازدواج مناسب برای دختران، 16 تا 18 سال است. اگر چه ائمه فرمودهاند که از این سن هم کمتر است. حتی دوستی دختر و پسر نه تنها منع نشده که سفارش هم شده است. بسیاری از مردان در قدیم کودکان خود را در سنین کودکی برای یکدیگر محرم میکردند تا در بازیهای کودکانه با هم راحت باشند، اما آن موج فرانسوی آمد و تمام اینها را در فیلمها و سریالها به مسخره گرفت و نتیجه این شد که میبینیم دختران تا 50 سالگی نیز به قول خودشان دختر میمانند! پیردخترها و پیرپسرها در حال افزایش هستند و هیچ کس حتی حاضر نیست فکر کند که این لشکر ازدواج نکرده با غریزهی خود چه میکنند؟ در حالی که این نقطه، نقطهای است که دشمن از آنجا حمله میکند و باید پدافندی برای آن جستوجو کرد. مثلاً در اندلس یا اسپانیای امروزی مدتها مسلمانان حاکم بودند، اندلسیها طرحی ریختند که موفق شدند مسلمانان را بیرون کنند و آن طرح به فساد کشاندن سربازان مسلمان بود. این روش در تمام اروپا جواب داد و کسانی که در جنگهای صلیبی موفق به اخراج مسلمانها نشده بودند به کمک زن و شراب، اروپا را از مسلمانان پاک کردند و به سیاست خود در اسلامزدایی در جهان هم با همین شیوه ادامه دادند. ظهور انقلاب اسلامی، نقطهی پایان این حملات ناجوانمردانه بود. اما درون انقلاب اسلامی نیز این روش را از آقازادهها شروع کردند که باید این ترفند، شناسایی، منهدم و جلوی آن گرفته شود تا دشمن در این جبهه نیز زمینگیر گردد. تنها راه نیز فرمودههای قرآن کریم و رسول گرامی (ص) و ائمهی معصومین است. یعنی به جای اینکه زنان خیابانی دستگیر و بعد هم آزاد شوند و به کار خود ادامه دهند، باید شناسایی شوند که به اعتراف نیروی انتظامی همگی شناسایی شدهاند. بنابراین باید از آنها آزمایشهای ادواری بیماریهای مقاربتی صورت بگیرد و در صورت لزوم به آنان کارت شناسایی و درجهبندی داده شود. زیرا همه آنها به خاطر فقر به سوی فحشا نمیآیند بلکه بسیاری از آنان دچار بیماری روانی هستند و نیاز آنان بیش از حد معمول است. تمام اینها در چارچوب ازدواج مجدد یا ازدواج موقت قابل حل است، چیزی که خدا خود آفریده خودش هم راهحل ارایه کرده و تکلیف ما هم اجرای حدود الهی است.